جای من خالی است

جای من در عشق

جای من در لحظه‌های بی دریغ اولین دیدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم

جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می‌گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت

جای من خالی است

من کجا گم کرده‌ام آهنگ باران را ؟

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم ؟

می‌شود برگشت

می‌شود برگشت و در خود جستجویی داشت

تا دبستان راه کوتاهی است

می‌شود از رد باران رفت

می‌شود با سادگی آمیخت

می‌شود کوچک‌تر از این‌جا و اکنون شد

می‌شود کیفی فراهم کرد

دفتری را می‌شود پُر کرد از آیینه و خورشید

در کتابی می‌شود روییدن خود را تماشا کرد

من بهار دیگری را دوست می‌دارم

جای من خالی است

جای من در میز سوم، در کنار پنجره خالی است

جای من در درس نقاشی

جای من در جمع کوکب‌ها

جای من در چشم‌های دختر خورشید

جای من در لحظه‌های ناب

جای من در نمره‌های بیست

جای من در زندگی خالی است

می‌شود برگشت

اشتیاق چشم‌هایم را تماشا کن

می‌شود در سردی سرشاخه‌های باغ

جشن رویش را بیفروزیم

دوستی را می‌شود پرسید

چشم‌ها را می‌شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بیاموزیم

گوینده:مینا اسماعیلی پور