روزهای آخر اسفند

سال،دارد تمام می شود...

دارم فکر می کنم؛

به روزهایی که رفت...

به لحظاتی که خندیدم...

لحظاتی که اشک ریختم...

و تمامِ ثانیه هایی که کنارِ عزیزانم گذشت...

با سرعت،مرور می کنم؛

اتفاقاتِ خوب و بدی را که برایم افتاد...

آدم هایِ جدیدی را که وارد زندگی ام شدند...!!

و آدم هایی را ...که از زندگی ام رفتند...

دیگر قرار است یک جمله ی "یادش بخیر"قبل از خاطراتِ خوبِ امسالم بیاید

قرار است امسالم بشود؛ "پارسال"...!

من تمام این روزها را زندگی کردم،خوب هایشان برایم امید بود؛و بدهایشان برایم درس...!

میانِ همین روزها بود که یاد گرفتم؛

قوی تر باشم....

عاشق تر باشم...

مهربان تر باشم ...

خدایا،به مردمِ کشورم کمک کن...!دستی به سر و گوشِ زندگیشان بکش...

دردهایشان را درمان باش...

و دلهایشان را از همیشه شادتر کن...!!!

ای کاش سالِ جدید برایمان،سالِ اتفاقاتِ خوب باشد...

کاش بادهایِ بهار،همدلی و عشق را همه جا پخش کنند...و کاش ابرها،مهربانی بر سرِ این مردم ببارند...

آنقدر که انسانیت،جانی دوباره بگیرد...!

کاش سالِ پیشِ رو،بهترین سالِ زندگیمان شود....

نویسنده: نرگس صرافیان

گوینده: سمانه عصمتی