اشتباهی خونه ی یه خانم پیری رو گرفتم

اومدم معذرت خواهی کنم 

هی میگفت: فاطمه جان تویی

هی می گفتم : ببخشید مادر اشتباه گرفتم 

باز می گفت: زهرا جان تویی مادر

می گفتم : نه مادر جان اشتباه شده ببخشید 

اسم سوم رو که گفت  دلم شکست 

گفتم آره مادر جون زنگ زدم احوالتو بپرسم 

اونقدر ذوق کرد که چشمام خیس شد 

چه مادر و پدر ها و پدر بزرگ و مادر بزرگهایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ماها هستن

ازشون دریغ نکنیم 

جمعه ها بیشتر انتظار دارن...

گوینده: فریبا رحیمی

اشتباهی خونه ی یه خانم پیری رو گرفتم

اومدم معذرت خواهی کنم 

هی میگفت: فاطمه جان تویی

هی می گفتم : ببخشید مادر اشتباه گرفتم 

باز می گفت: زهرا جان تویی مادر

می گفتم : نه مادر جان اشتباه شده ببخشید 

اسم سوم رو که گفت  دلم شکست 

گفتم آره مادر جون زنگ زدم احوالتو بپرسم 

اونقدر ذوق کرد که چشمام خیس شد 

چه مادر و پدر ها و پدر بزرگ و مادر بزرگهایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ماها هستن

ازشون دریغ نکنیم 

جمعه ها بیشتر انتظار دارن...

گوینده: فریبا رحیمی